ساقی بده پیمانه ای ز آن می كه بی خویشم كند
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم كند
زان می كه در شبهای غم، بارد فروغ صبحدم
 
غافل كند از بیش و كم، فارغ ز تشویشم كند
نور سحرگاهی دهد فیضی كه می خواهی دهد
با مسكنت شاهی دهد سلطان درویشم كند
 
سوزد مرا سازد مرا در آتش اندازد مرا
وز من رها سازد مرا بیگانه از خویشم كند
بستاند این سرو سهی سودای هستی از رهی
یغما كند اندیشه را دور از بد اندیشم كند

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 شهریور 1390    | توسط: بهنام صالحی    |    | دیدگاه()