ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است


تو نسیم خوش نفسی من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما من از خودم دورم
چو قطره از دریا من از تو مهجورم


با یادت ای بهشت من آ تش دوزخ کجاست
عشق تو در سرشت من، با دل و جان آ شناست

چگونه فریادت نزنم
چرا دم از یادت ننهم
در اوج تنهائی
اگر زمین ویرانه شود
جهان همه بیگانه شود
تویی که با مایی

ای نامت از دل و جان در همه جا بهر زبان جاری است
عطر پاک نفست سبزو رها از آسمان جاری است
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری است

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 4 مهر 1390    | توسط: بهنام صالحی    |    | دیدگاه()