دل من کوره سوزان عشق است
دلم سوگند پاکش جان عشق است
دلم این عاشق شوریده مست است
نمک پرورده دامان عشق است

دریغا چشم بینائی ندارم
ببین جز جان رسوائی ندارم
اگر رد میکنی رد کن ولی من
بجز درگاه تو جائی ندارم

پریشان خاطرو مست توام من
قسم بر غم که پا بست توام من
اگر شوریده حال و بی قرارم
نمک پرورده ی دست توام من
نمک پرورده ی دست توام من

خداوندا دلی دارم عطش سوز
که نه در شب بود تابَش نه در روز
ز بعد مردنم ای آتش عشق
کنار گور من شمعی بیفروز
شب از نیمه گذشتودیده باز است
چرا امشب شبم دور و دراز است
وضو کن با سرشت چشمم ای دل
که امشب فرصت رازو نیاز است

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مهر 1390    | توسط: بهنام صالحی    |    | دیدگاه()