تو برو به سفر  به هرکجا که روی سفر سلامت

به خدا نکنم از آنچه  رفته به دل  تو را ملامت

 

به خدا شب من نمیرسد به سحر اگر نیایی

به خدا همه جا به جستجوی تو ام بگو کجایی

 

تو چراغ دلم  زحال عاشقی ام  خبر نداری

تو چرا قدمی به روی چشم ترم نمی گذاری

 

تو به یک نگهت دگر قرار مرا ز کف ربودی

تو مرا زخودم گرفتی و پس از آن سفر ربودی

 

تو مرو به سفر که یک شبم بشود هزار و یک شب

به خدا همه شب ز عشق شعله ورت بسوزم از تب

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 مهر 1390    | توسط: بهنام صالحی    |    | دیدگاه()