شب تا سحر چون بشکفد نام تو بر لب های من

دل را چراغانی کند روشن شود شبهای من

 

از دوریت در آتشم گر آهی از دل می کشم

آتش بگیرد جان شب با ذکر یا رب های من

گفتم نگارا تا به کی امروز و فردا می کنی

از عهد خود سر می کشی  خون در دل ما می کنی

 

گفتا چو ناز افزون کنم باید نیازت گل کند

رو می کند شادی اگر با غم مدارا می کنی

شادا نسیم نوبهار شادا که جان آورده ای

از آن قرار جان من گویا نشان آورده ای

 

این خسته جان را می رسد بوی گل از پیغام تو

کاین مژده های نو به نو زان دلستان آورده ای

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 مهر 1390    | توسط: بهنام صالحی    |    | دیدگاه()